تبليغاتX
ترانه ساز بی ساز- حمیدرضا مجیری


ترانه ساز بی ساز- حمیدرضا مجیری

به خانم: ص-ط

 *کلمات آبی رنگ قابل کلیک می باشند!

((...آرزو می کردم

که تو خواننده ی شعرم باشی

-راستی شعرِ مرا می خوانی؟...))1

در دی ماه نوشتم:

((وشبی که عاشق شدی

ماه کامل بود

عشق عاقل بود

و عقل عاشق!))2

من همیشه پُر از سلام بود و تو پُر از خداحافظ بودی!

من همیشه پُر از مرور بودم و تو پُر از عبور!

من همیشه پُر از نیاز بودم و تو پُر از غرور!

((...آه پیش از آن که در اشک غرقه شوم

چیزی بگو!))3

و تو چیزی نمی گفتی و این من بودم که همیشه چیزی می گفتم و می شنیدی و در فاصله ها شعرها می نوشتم  و نمی دیدی!

یک روز آقای (ش)،همکار گرامی من و تو،وکیل حاضر و قاضی بازنشسته  در حضورِ تو به من گفت:

سریال(شهریار) را می بینید؟ماجرای عشق شهریار را می دانید؟

اون بدش نمی اومد که منم همچین سرنوشتی داشته باشم.

و چه شبی بود اون شبِ خرداد.

((...شب خرداد به آرامی یک مرثیه از روی سر ثانیه ها می گذرد...))4

قبل از این که به دفتر برم،کتاب ترانه های شهیار قنبری(دریا در من) را باز کردم،اتفاقی

 ((ترانۀ آوار)) اومد: ((تو هم با من نبودی/مثل من با من/ و  حتا مثل تن با من...))

دلم به شور افتاد،اما به خودم امیدواری دادم!

پیش از آن که از تو بپرسم بودن یا نبودن؟مسأله این است،تو به من گفتی:((نبودن))

و من بغض ِ صد ابرِ پاییزی در دلم شکفته شد.سوار تارکسی شدم.

رانندۀ تاکسی این آهنگ رو گذاشته بود:((دست از طلب ندارم تا کام  من برآید/یا تن رسد به جانان یا جان ز تن برآید...))

آهنگ((طلب)) با صدای محمد اصفهانی.

من می خواستم دست از طلب برندارم  تا کام من برآید و برنداشتم اما...

چند ماه بعد تابستون بود که داداشم از آمریکا اومده بود.از تو برای او گفتم.یک بار داداشم گفت که بلیط کنسرت گرفته است.آن شب که تو را در محل کارم تو را به اون نشون دادم و در عین ناباوری یه حلقه تو دستت دیدم ،  به کنسرت رفتیم،کنسرت ((گروه فراق ))

خیلی سعی کردم فراموشت کنم اما نتونستم...

یک سال گذشت و من فهمیدم که تو هنوز مثل من تنهایی  یا نه مثلِ من!

یک روز نگهبان پیر مجتمع اومد توی دفتر و گفت که دیگه از کارش خسته شده و می خواد از اینجا بره؛من هم اون روز خسته بودم و این بود که اومدم دلمو به دریا زدمو و:

((من تمنا کردم/ که تو با من باشی/تو به من گفتی:/-هرگز هرگز!/پاسخی سخت و درشت/و مرا غصۀ این/هرگز/کشت))۵

وبازی تمام شد،کیش وَ مات!

مات و مبهوت و مغلوب برمی گشتم.

به قول دکتر علی شریعتی:((دنيا را بد ساخته اند... کسي را که دوست داري، تو را دوست نمي دارد. کسي که تو را دوست دارد ،تو دوستش نمي داري اما کسي که تو دوستش داري و او هم تو را دوست دارد به رسم و آئين هرگز به هم نمي رسند و  و این رنج است. زندگی یعنی این ....))

انگار زندگی من  Music video  است و تماشاگرش فقط خودم هستم!

انگار هر وقت ناراحتم و در تاکسی هستم،کارگردانی هست که مناسب ترین آهنگ رو برای حال و هوای من انتخاب می کنه،این بار این آهنگ رو شنیدم:

((دیگه عاشق شدن،ناز کشیدن فایده نداره نداره/دیگه دنبال آهو دویدن فایده نداره نداره!))

آهنگ((عاشق شدن)) با صدای علیرضا افتخاری.

بعد از آهنگ اولی که شنیده بودم این ترانه رو نوشتم که هنوز کسی اونو نخونده و،نه آهنگ داره و نه Music video  شده!

شاید در یکی از روزهای غمگین که در تاکسی نشسته ام،ترانۀ خودم رو شنیدم و باز هم نقش اول Music video  خودم باشم!

حمیدرضا مجیری

۸۸/۲/۳

سوم اردیبهشتی که بی تو بهشت نیست!

 

پانوشت:

1-شعر از  حمید مصدق

2-شعر از حمیدرضا مجیری

3-شعر از شاملوی بزرگ

4-شعر از سهراب سپهری

۵-شعر از حمید مصدق

 --------------------------------

و اما ترانه:

 

 طلب

 

((دست از طلب ندارم تا کام من برآید

یا تن رسد به جانان یا جان ز تن برآید))

 

من خواستم که با من،مانند روح در تن

باشیُ زنده باشم

آبیُ آسمانی باشیُ من به عشقت

مثلِ پرنده باشم

 

من خواست که از عشق،قصرِ غزل بسازم

دل را به تو ببازم

از کندویِ ترانه،نهرِ عسل بسازم

با تو به خود بنازم

 

من خواستم که بر لب حرفِ ترانه باشه

دل عاشقانه باشه

باغ ِبزرگِ بوسه وقتی که با تو هستم

پُر از جوانه باشه

 

من خواستم که با من مانندِ روح در تن

باشیُ زنده باشم

آبیُ آسمانی باشیُ من به عشقت

مثلِ پرنده باشم

 

اما تو این تنم را تنها گذاشتیُ

چون عابران ِ دیگر از من عبور کردی

من را به خاک نزدیک،از اوج دور کردی

 

((بگشای تربتم را بعد از وفاتُ بنگر

کز آتشِ درونم دود از کفن برآید

جان بر لبستُ حسرت در دل که از لبانش

نگرفته هیچ کامی جان از بدن برآید))

حمیدرضا مجیری

 

نوشته شده در شنبه دوازدهم اردیبهشت 1388ساعت 12:0 توسط حمید رضا مجیری| |


Design By : Night Skin