ترانه ساز بی ساز- حمیدرضا مجیری
چیزی نگو از این شکست!
وقتی که بازنده منم
وقتی که ماتِ تو شدم
وقتی که ماتِ مردنم
چیزی نگو از این شکست!
از این غزل پژمردگی
از اون همه خاطره وُ
از این همه خط خوردگی
اگر چه حالِ قلبِ من
بعد از شکستن خوب نیست
با این همه اینُ بدون!
این قلبِ من مغلوب نیست
با غربتِ غمم چرا
هیچ قلبی آشنا نشد؟
واسه ترانه های من
چرا کسی صدا نشد؟
از آخرِ قصه نگو!
نگو به آخر رسیدیم!
نشونیِ خونمونُ
از یه کلاغ پرسیدیم
نه من به خونه رسیدم
نه بالهای خسته ی تو
ترانه خانه بسته شد
از دستای بسته ی تو
تو شبِ بد بغضِ یه دست
چیزی نگو از این شکست!
حمیدرضا مجیری
زمستان 87 امشب شبِ عشاق است و بازارِ عاشقی داغ اما سکۀ من را بی تو به پشیزی نمی خرند تو آیا دل را این سکۀ سادۀ بی رواج را به پشیزی می خری از من حالا که بازارِ عاشقی ِ من بی حضورِ تو سرد است؟ بهمن 86 حمیدرضا مجیری
چیزی نگو!
| Design By : Night Skin |


