ترانه ساز بی ساز- حمیدرضا مجیری
دیروز روز سه شنبه و روز حیرتِ من بود: «سه شنبه؛ چه تلخ و چه بی حوصله سه شنبه؛ چرا این همه فاصله؟ سه شنبه؛ چه سنگین!چه سرسخت،فرسخ به فرسخ! سه شنبه خدا کوه را آفرید!»1 روز حیرت من بود چرا که: «از رفتنت دهان ِ همه باز... انگار گفته بودند: پرواز! پرواز!»2 این چند روزه می خواستم وبلاگو با یک شعر و یک ترانه به روز کنم.شعری که در شهریور ماه نوشتم.شعری که بالای آن نوشته بودم: به دکتر قیصر امین پور و حالا نوشتم زنده یاد... از قیصر امین پور نوشتن برای من آسان نیست اما عشق است!قیصر امین پور یعنی تمام نوجوانی من و شعر. در دوران نوجوانی که تازه شعر را شروع کرده بودم،شعرهایم را به دفترمجله سروش نوجوان می فرستادم.اولین شعرم در مجله سروش نوجوان چاپ شد و من از طریق این مجله با دنیای شعر آشنا شدم. قیصر امین پور را فقط یک بار از نزدیک دیدم،در هشتمین کنگره شعر دفاع مقدس در دانشگاه اصفهان و در آنتراکتِ برنامه فرصتی برای گفتگوی من و او فراهم شد. اون روز یکی از شعرهای کوتاهم رو نوشتم و به ایشان دادم،هم به عنوان یادگاری و هم اینکه نظرشان رو در مورد شعرم بپرسم: «برگهای ِ پاییز همگی نامه هجران ِ تُواَند.» خیلی دوست داشتم که بیشتر می بود.می خواستم اولین مجموعه شعرم را هر موقع خواستم چاپ کنم قبل از اون شعرهایم رو به ایشان نشان بدهم تا در اصلاح شعرهایم منو راهنمایی کنند و مقدمه ای برای کتابم بنویسند. اما... «آی... ای دریغ و حسرت همیشگی! ناگهان چقدر زود دیر می شود!»3 عشق او رو به یک سفر بُرد، چرا که او پیش ازاین از عشق چنین خواسته بود و بیش از این در زمین نماند! «بیا مرا ببر ای عشق با خودت به سفر مرا ز خویش بگیر و مرا زخویش ببر... دلم زدست زمین و زمان به تنگ آمد مرا ببر به زمین و زمانه ای دیگر.»4 «رفت تا دامنش از گردِ زمین پاک بماند آسمانی تر از آن بود که در خاک بماند...»5 نبودن و ندیدنش را به چشمهای دوستدارانش تسلیت می گویم روحش شاد ۱.قیصر امین پو،.شعر سه شنبه از کتاب:«گلها همه آفتابگردانند» 2.قیصر امین پور،شعر حیرت از کتاب:«دستور زبان عشق» 3.قیصر امین پور، شعر حسرت همیشگی از کتاب: «گزینه اشعار قیصر امین پور» 4.قیصر امین پور،شعر زمانه ای دیگر از کتاب:«گلها همه آفتابگردانند» 5.قیصر امین پور،شعر سرمست رسیدن از کتاب:«گلها همه آفتابگردانند» ------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------- یک شعر به زنده یاد دکتر قیصر امین پور یاری نداری؟* اینجا همه قبل از خداحافظ در آخرِ هر حرف می پرسند: -«کاری نداری؟» اما کسی چرا از من نمی پرسد: -«یاری نداری؟» حمیدرضا مجیری-تابستان 86 *شعر احوالپرسی از دکتر قیصر امین پور: اینجا همه هر لحظه می پرسند -«حالت چطور است؟» اما کسی یک بار از من نپرسید: -«بالت؟»
| Design By : Night Skin |


