ترانه ساز بی ساز- حمیدرضا مجیری
بعد از اینکه مطلب (با این همه ای قلب در به در...) رو در وبلاگهای دوستان عزیزم:(محسن و روزبه آزادی) خواندید. بد نیست که این مصاحبه روزنامه اطلاعات که واقعاً اسم با مسمایی داره(!) و نقش زیادی در اطلاع رسانی مردم و لابد زیاد کردن اطلاعات مردم داره(!) بخوانید و خودتون قضاوت کنید! مصاحبه ای با (اسماعیل امینی) و (هیوا مسیح) و (سید عباس سجادی) با عنوان (ضرورت هم زیستی شعر و ترانه) در صفحۀ 5 ضمیمه اطلاعات 28 امرداد 1385 . تلخیص و گزیده ای از این مصاحبه: اسماعیل امینی- منتقد ادبی - :ترانۀ امروز دچار تکرار شده و ترانه سرایان ما از عالمی می گویند که ناشناخته و مبهم است . به نظر می آید ترانه سرایان ما دچار کمبودِ موضوع هستند.در صورتی که وقتی ترانۀ کشورهای دیگر را بررسی می کنیم،موضوعاتِ متنوعی در ترانه ها وجود دارد.شاید بهترین جا برای نقدِ ترانه ها ،مطبوعات و رسانه ها باشد.زیرا مطبوعات و رسانه هایِ گروهی مثل ترانه ها ، مخاطبِ عام دارند و می توانند بر ترانه ها و کیفیتِ آنها موثر باشند. هیوا مسیح- شاعر- گفت: متأسفانه ترانه سراهای ِ معاصر اصالت ندارند و ترانه های آنان از جان بر نمی آید، زیرا بیشتر دنبالِ شهرت هستند تا اینکه اثر هنری تولید کنند. هیوا مسیح اظهار داشت: اساساً شعر با ترانه متفاوت است و هیچ ربطی به هم ندارند،چون ترانه معمولاً به صورتِ خودآگاه شکل می گیرد . در حالی که شعر در جهانی اتفاق می افتد که شاعر به هیچ وجه خبری از آن ندارد و کاملاً ناخودآگاه است.متأسفانه مشکل دیگر ترانۀ امروز این است که این ترانه ها از جان ِ ترانه سرایان بر نمی آید و اساساً ترانه می گویند تا بفروشند. ترانه سرایی شغل نیست، بلکه ذوق است. وی(هیوا مسیح) در پایان گفت: اگر شعر منتقدانِ زیادی دارد ، به این دلیل است که حرفهایی برای گفتن دارد ، اما ترانۀ معاصر چیزی ندارد تا منتقد را وادار به نقد کنند. سید عباس سجادی – شاعر - :ترانه سرایی امروز دچار بحران است و بحران آن خیلی بیشتر از بحران شعر است. ترانه نام و نان در پی خودش دارد و بعضی ها با پرداختن به ترانه ، می خواهند خلأهای نام و نان خود را پُر کنند. سجادی در پایان گفت: در یک ترانۀ خوب نه می توان حرف از تسلطِ ترانه سرا به ترانه سخن گفت ، نه از تسلطِ خواننده و نه از تسلطِ آهنگساز ، بلکه یک ترانۀ خوب از همکاری تمام عوامل حکایت دارد.ترانه ای که یکی از عوامل بر دیگر عوامل اشراف و تسلط داشته باشد ، ترانۀ خوبی نیست.
اما ...حرفهایِ من: اگر آقای اسماعیل امینی یک عالم مبهم از ترانه می بینند این رو نباید به کلیت دنیای ترانۀ امروز تعمیم دهند. به راستی عالم ترانه مجهول است یا بعضی از شعرهایِ سپید؟و اگر ایشان موضوعاتِ مختلفِ ترانه هایِ اجرا شده و اجرا نشده را نگاهی کنند خواهند دید که ترانه سراهایِ امروز دچارِ کمبودِ موضوع نیستند. اما هیوا مسیح: آقای هیوا مسیح به جایِ نقدِ ادبی ترانه ، به ترانه سرایان ناسزایٍ نَسَبی گفته اند و اصالتِ آنان را زیر سوال بُرده اند. آقای هیوا مسیح اگر شما به دنبال شهرت نیستید فلان کتاب را از اکتاویوپاز و همچنین کاستی از اشعارتون را منتشر نمی کردید. ترانه اون چیزی نیست که در کاستها منتشر میشه بلکه ترانه اون چیزی است که فاصله ها رو طی کرده و در خانه های مردم به گوش می رسه. آقای هیوا مسیح اگر شما می دانستید ترانه چیه و حتی یک ترانه می نوشتید اون وقت دیگه نمی گفتید ترانه به صورتِ خودآگاه شکل می گیرد ولی شعر به صورتِ ناخودآگاه شکل می گیرد. اگر شعر منتقدانِ زیادی دارد و ترانه منتقدان زیادی ندارد ، علت در این نیست که ترانه حرفی برای گفتن ندارد، بلکه این امر علتهای دیگری دارد. حرفهایِ سید عباس سجادی معقول تر به نظر می رسد . اما آقای سجادی آیا این( بعضی ها) که گفته اید با پرداختن به ترانه می خواهند خلأ هایِ نام و نانِ خود را پُر کنند در شاعران وجود ندارند؟ آیا با حرف از بعضی ها زدن می توان کمک به ترانۀ امروز کرد؟ آیا ترانه ای که یکی از عوامل بر دیگر عوامل اشراف و تسلط داشته باشد ترانۀ خوبی نیست؟ این حرف تا حدودی درست است اما این حرف در تمام موارد درست نیست و نمی تواند به عنوانِ یک اصل قرار گیرد.یعنی اگر ترانه،ترانۀ متوسطی بود و صدای خواننده زیبا و آهنگ عالی بود ترانۀ خوبی نیست؟ در پایان، ضمن موافقت با این قسمت از گفته های آقای اسماعیل امینی که بهترین جا برایِ نقدِ ترانه ها را مطبوعات و رسانه ها نام بُرده اند، باید بگویم اگر چنین مطبوعاتی و چنین مصاحبه کنندگان و مصاحبه شوندگان و چنین منتقدان و چنین نقدهایی برایِ ترانه باشد، باید به حالِ ترانه گریست! برای دانلود و داشتن این مصاحبه به صورت کامل به روی لینکِ زیر کلیک کنید و دانلود نمایید: (البته جملۀ:" هنوز ترانه در ایران یک امرِ ممنوع به شمار می آید." که سطر اول این مصاحبه است در سایت روزنامه اطلاعات حذف شده است!!) ابر ِ بهار گُل ِ من ! دیگه دوستِت ندارم من همون ابرِ بهارم که روی ِ تو نمی بارم نمی بارم نمی بارم اگه تو گُل شدی امروز منُ از یاد بردی امروز تو به خورشید عشق می ورزی که بعد از نامهربونی بعد از اون زمستون ِ سرد واسۀ تو شده دلسوز همه بود تقصیرِ من که با همه سادگی ِ خود رو زمین اشکامُ ریختم واسۀ جستن ِ یه دوست من از آسمون گریختم گُل ِ من! دیگه دوستِت ندارم من همون ابرِ بهارم که روی ِ تو نمی بارم نمی بارم نمی بارم. امُردادِ ۱۳۸۴
بهار از پشتِ کوه آمد چو خورشید زمستان از خجالت آب گردید.*
*این تک بیت رو سال ۱۳۷۸ نوشتم. درود یارانِ بهار! سالی بهتر از پار،پُر بار، سرشار از بهار و لطفِ پروردگار و زندگیِ بی آزار و قدمهایِ استوار و پیروزیهای ِِپایدار و ترانه های ماندگار براتون آرزو دارم! بخت با شما یار! این هم کارت تبریک سالِ نو برایِ شما (بر روی لینک زیر کلیک کنید!):
| Design By : Night Skin |


